باران
صدای پایم که می رسد" شکوفه ها" سلام میکنند
شب را تیک تاک ساعت خوابزده می کند مرا چشمان تو. شب را طلوع خورشید نجات خواهد داد مرا اما . . . ............؟!!؟ چشمان تو... دلــم ... برای رقیبکم می سوزد! نمیداند او گرگی ست با تن پوش عشق که می درد ...دل آرزوهایش را با دندان نا مردی!...
زمهریر یاد توست و من گوشه ای از دلم نشسته ام و برای قامت عشقی بر باد رفته رویا می بافم ! رویای شیرین نگاهت مرا گرم خواهد کرد... پی نوشت : خسته ام پسر حوا خسته ام از حقیقت و تلخی هایش خسته ام... از این که با رویای تو زندگی کنم خسته ام... کاش هیچ وقت سیب آفریده نمی شد!!!!
مدادهای رنگیم را بیاورید از تکرار روزهای خاکستریم خسته ام ! پی نوشت :
پَر!
گنجشک دلم بهای عاشقیش را پرداخته است. تو سنگ مفتت را زمین بگذار... پی نوشت : دوستت داشتم و نفهمیدی... و این...تقصیر تو نبود... قدت به عشق نمی رسید .
سر ِ بی درد را دستمال لازم است دست ، مال ِ تو باشد!...


بغض های توی شعر
من و
دفترِ ترانه هام
و حرف های خوبی که زیر باران می شود زد و راه رفت تا انتهای کوچه های بلند
دوتایی!
با این همه
تو نیستی
من نیستــــ(...)
و این همه چیز خوب...
عاشق شدی
به لبخند دیگری....
چشمانم را می بندم
این نیز بگذرد !

دیگر تب هم ندارم...
داغ هم نیستم...
دیگر به یاد تو هم نیستم....
سرد سرد شده ام....
کسی چه میداند شاید دق کرده ام
ولی هنوز سیگارم روشن است
حتی اگر دق هم کرده باشم
آن مونس همیشگیه درد هایم را رها نمیکنم
| Design By : RoozGozar.com |


